تبليغاتX
شعر سخت
شعر سخت
ادبی

مجموعه وقتی نبودبعدازيك سال ونيم  بامميزي  شديدوحذف وتعديل هاي دستوري به صورت ناقص آماده چاپ شد.

واينك يكي ازشعرهاي  حذف شده

 

حرفه اي

 

جفت

تك

ازاول قرارنبود

زمين برمدارخويش بچرخد

 درآن ساعت كه دراتاقك تهي

 عطرطعم سيب مي پيچيد

ومن كه هميشه باخته ام

 نه به بازي

 ازعمق صدايت بالا بياورم

عقب جلوكه بگذارم

 بگذرد

 بگذرم

 ساعت چندست

 چندسال مانده ست يك دقيقه بگذرد

 فشاركه ازحدمي گذرد

به عقلم قدنمي دهد

دراعتدال تبسمت مي رقصم

نرم مي شوي

                سبك

حالاكه سرازپانمي شناسم

 سنگين تامي كني

 جدا" درنيروي  جاذبه ات معلقم

 اينباربايدببرم

 درهمين اتاقك تهي

 بازي آخرحسابي گرمم مي كند

 جفت

 اصلن جفت نه

 كه ماهميشه خدا

دراين قمار

تك بوديم

+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:13 توسط کورش جوان روح |
درشعاع قطرها

 

 

دايره ها

هم شكل عادتهاي زمان

 به انحناي  اندام خودعادت دارند

آسان ازدورخارج مي شوند

بي آنكه لبخندي به شعاع نامشخص تحويل بدهند

شكل اختيارخويشند

باپشتوانه اي ازگردشهاي هندسي

به روايت دروابستگي هاي مشكوك

نسبت هاي ديرين به مساحتهاي  ساختگي  دارند

فاصله اي كه ازتصاحب خطوط صاف بيرون ميرود

وبه حجم احساس نقطه هاي معدوم ختم ميشود

شكل منحني هاي اميدوار

كه دورهم مي چرخند

ورسم انسانيت معادلات  راعوض ميكنند

 دايره هادرموج فراموش شده ذهن كاغذ

مصلوب روابط هاي خالي ازمنطق

 تعريف جديدي ازحس مجادله هاي غيرممكن ميسازند

كه براي اثبات دهانهاي بسته

 تغييرشكل ميدهند

مثل زماني كه نمي خندند

به هر

       شكل

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 22:49 توسط کورش جوان روح |

بادرودبرانكس كه شايسته درودست

باشعري كه درمصاحبه باراديوبرون مرزي صداي آشناقرائت شد

بعدازيك سال ازشب درمي آيم

 

بوق آزاد 

 

ارتباطدستانم قطع مي شود

 فقط همين باقي مانده است

 درتماس ناموفق شب

 به آب وآتش مي خورد

خانه ضميمه آسمان مي شود

 دربرش هاي نامساوي كاغذ

 جهان معاصرلك لك ها بي لكه اي ابرمي افتد

فقط همين باقي مانده است

روز روشن نيست

 زمينه آسمان خراب ست

كلاغ هاماهند

 زمين به شكل مكعب جاذبه اي ندارد

 فرهنگ پايين لب ست دوست دارد ببوسد

 صدايي نمي آيد

 روي هم چندنفريم

دستانمان باهم چندمتر مي شود

 حساب اندازه گيري مساحت نيست

 ويامشت هاي گره كرده

حتي

فقط همين باقي مانده است

 دستي ازفاصله كوتاه مي ايد

 ازشانه قطع مي شود

 گوشي بدهكارنيست

 

 الو...

 تمام راهها مسدودست

 متاسفانه

 مشترك

 گرامي

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:39 توسط کورش جوان روح |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0:31 توسط کورش جوان روح |
اشاره به نزدیک دورنمی کند
دندانهایش رامسواک می زند

شیر

حلال

خورده

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 19:42 توسط کورش جوان روح |
دریک چشم به هم زدن

اتفاق افتاد

وقتی که

نبود

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 23:21 توسط کورش جوان روح |

اگزیستانسیالیسم خوش خیم

 

فکرنمی کنم

سیاه می کنم

 سپید می بینی

 به دنبالت پنداشتم

 استواریم ازکوه بالا می رود

دریغ

چندوجب مانده تاقله قاف

همیشه

 آسمان راباران می گیرد

گفتم نماینده بلامنازع بارانم

درعصرخلیفه گری پرتوقع آتش

 ببارانم

گفتم تصویردرهم کشیده آفتابم

دریک رکعت مانده تاطلوع شب

بتابانم

 نعش ستاره روی دستان آسمان می ماند

 بسنده می کنم

 به ضعف انگشتانی که درتکلم مانده اند

 وسری که بامغزپخش می شود

کف

آسمان

 دراین محدوده همه چیزبی وزن می شود

 سپید

معلق

 پرمعنا

 وذکرخودسرانه من

 واعلام وضعیت عادی

 میان

 اما

اگر

 شاید

باشد

من

تنها

خدا

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:11 توسط کورش جوان روح |

درادبیات خیانت وخرابکاری صورت گرفته است

 

جوابیه 

کاندینسکی نقاش

 

هراثرهنری فرزندزمانه خویش ست ...ازاین معنالازم می ایدکه هردوره ای ازدوره های فرهنگ هنری ازان خودپد یدمی آوردکه تکرارپذیرنیست .تلاشهایی که برای احیای اصول هنری روزگاران گذشته صورت می بندددربهترین حالت آثاری هنری ای به بارمی آورد که شبیه نوزادی ست که مرده به دنیا آمده ست ازباب مثال محال ست که مابتوانیم به کرداریونانیان باستان زندگی واحساس کنیم به همین دلیل آن هایی که اصول یونانی رادرپیکرتراشی نصب العین قرارمی دهندتنهابه شباهتی ازلحاظ صورت پیدامی کنندحال آنکه اثردرتمام دوران هاعاری ازروح باقی می ماند این قسم تقلید شبیه لودگی بوزینگان ست .درظاهربوزینه به آدمی شباهت دارد.اوکتابی درمقابل صورتش می گیردوباظاهرفکورنه آن راورق می زندولی اعمال اوعاری ازمعنایی راستین است

به راحتی می توان دریافت که چگونه این نکوهش گزنده رابایدشامل حال هنرکرددرپرانتزشعرمدرن بماند...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 1:34 توسط کورش جوان روح |
آینه
روبروی خویش می نشینم

نگاهم

ترک

می خورد

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:41 توسط کورش جوان روح |
نگاهم

به سمت خوابی پرتاب نمی شود

ومن بازبرای بیداری شب

نقشه می کشم

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 21:33 توسط کورش جوان روح |
فشارفتح
صورت بی نتیجه صلح

اصراردارد

شکست خورده

زندگی کنیم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 1:1 توسط کورش جوان روح |
دیوانه

همه بی عقلند

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:26 توسط کورش جوان روح |
می بارد

 دردلگیری خیابانهای شهر

می فهمم

قسمتهایی ازباران هم

نازیباست

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:13 توسط کورش جوان روح |
بیهوده دست وپامی زنم

بگذارنگاهم رابردارم

وبروم

دیگرآسان نخواهم گذشت

ازاین راه باریکه های تردید

وازاین مکاشفه های نمادین

 دیری نخواهدگذشت

ترانه ای زاده شود

 ازجنس وهم

وبرنازکای خیال رنگین

 شکل بگیرد

شراره های تعلقی سوخته

 براین نگاه که بی دلیل می بارد

براین قلب که بی عشق می رقصد

 براین نبض که گرفته نمی شود

درکدامین شمارش می ماند

ودراین برون ریز ی   درد

 یقینی می طلبم

برای فروکشی عقده های عقیم

 دراین تابوت تنگ

بااین احساس مومیایی شده

کناراین همیشه های تکراری

چه بیهوده دست وپامی زنم

خدایامعجزه ای

که دراین سیاه چاله این چنین زیستن

 به تف شیطان هم

نمی ارزد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:43 توسط کورش جوان روح |

درناگهانی باران

پناه چتری شکسته

 خیس هزارچکه ام

چک

چک

چک !

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 0:52 توسط کورش جوان روح |